خرید بک لینک
اسمِ پست را گذاشتم روزمرگی, های ستاره, دار معلوم است که این پست به روزمرگی, هایم اختصاص می یابد و آن ستاره, دار بودنش هم بر میگردد به ویژه بودنش...

دو سه روزیست غرقِ داستانِ رمانی شده ام که مطمئنا بی دلیل سرِ راهم سبز نشده است و یقینا حرفی برای گفتن دارد... بی صبرانه منتظرم آخرش را به تماشا بنشینم حتی دانلود شدنش هم توفیقی بود اجباری که اصلا نفهمیدم چه شد که کتاب را در گوشی ام یافتم. اما مگر چیزی در این جهان بی حکمت است؟

چقدر دیدگاهم به رفتارهایم این روزها عوض شده هرچند که هنوز همان دخترکِ غُرغُروی گذشته ام اما چقدر متفاوت تر می شود دنیا را دید.

دیروز رییس جمهور از ایران دفاع کرد و بدجوری ترامپ را با خاک یکسان کرد که ترامپ هم زورش آمد و به عادت همیشگی اش فورا حرف های بی سر و تهش را توییت کرد... با آنکه با بسیاری از سیاست های دولت موافق نبوده ام ولی سخنرانی کوبنده ی رییس جمهور دیروز جوانه های امید را در دلم دواند و بارقه هایی از نور را در آسمانِ آینده دیدم مدتی بود که نمیفهمیدم منظورِ رهبر از امید در این شرایط و جو نا آرام و نابه سامان چیست امروز به گمانم فهمیدم امید چگونه می تواند لبخندهای خشکیده را جانِ تازه ببخشد... :)

+ کتاب ها رسید قطورند وزیبا یکماه وقت دارم بدونِ هییچ استادی اما نگاهم به معجزه های خداست *_*

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

صفحه بندی