خرید بک لینک
بیوشیمی, جان تا قبل از امتحان عاشقت بودم کتابت را دوست داشتم و اصلا از اسمت ذوق در چشم هایم خود نمایی میکرد اما از همان قبل ترش هم از استادی که تدریست به نامش ثبت شده بود متنفر بودم و هر حس تنفری از یک خاطره ی بد منشا میگیرد و آن خاطره ی بد به زور پاس شدنِ درسِ بیولوژی سلولی بود که ترم پیش هم با همین استادِ مذکور برش داشته بودم.

باری به هر جهت خواستم بگویم از تو خوشم آمده بود تا قبل از آنکه پاس شدنت این همه گره در گره شود... آن همه ایمیل و منت کشی از استاد مثمر ثمر واقع نشد و استادu200dِ جان اگر ته دلش فحشم نداده باشد فرکانس دهن کجی به ایمیل هایم را قطعا برایم فرستاده است.

من هم بعد از گذراندنِ یک دوره ی کوتاه افسردگی(زیرا نمره ارزشِ افسردگی به مدت طولانی را ندارد) به تو و نمره ی درخشانت عادت کرده بودم (دروغ چرا ته دلم هنوز نور کوچکی سوسو میکرد) -__-

خلاصه که داشتم به همنشینی مسالمت آمیز با اولین مردودیِ عمرم ادامه میدادم که میمِ عزیز پیام داد و گفت دو سوال غلط بوده و نمره زیاد شده است و این حرف ها حتی تقاضای مشتلق هم میکرد من هم از همه جا بی خبر قند در دلم آب شده و مثل خری که تیتاپ گیرش آمده باشد با لبخندی تا بناگوش حیران و متحیر و متعجب و حس هایی از این حیث -___- گلستانِ نمرات را باز کردم و با صحنه ی اسف باری مواجه شدم که گویی دنیا بر سرم خراب شد. به خاطر یک سوالٍ ۰/۴ نمره ای که ۰/۱۷ در نمره ی کل موثر بود باز هم محکوم به خواندن چرت و پرت هایت شدم -__-

و اینک این منم و تو و چرت وپرت هایت و پولِ شیرین(شاعر میگه دیدم که جانم می رود) و البته یک دنیا امید که اگر خدا بخواهد چهره ی مبارکِ استاد بی رحم و بی انصاف را نبینم :/

پند اخلاقی: و این گونه با نوشتن نامه ی فدایت شوم برای مشکلات به زندگی لبخند بزنید :/

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

صفحه بندی