باری به هر جهت خواستم بگویم از تو خوشم آمده بود تا قبل از آنکه پاس شدنت این همه گره در گره شود... آن همه ایمیل و منت کشی از استاد مثمر ثمر واقع نشد و استادu200dِ جان اگر ته دلش فحشم نداده باشد فرکانس دهن کجی به ایمیل هایم را قطعا برایم فرستاده است.
من هم بعد از گذراندنِ یک دوره ی کوتاه افسردگی(زیرا نمره ارزشِ افسردگی به مدت طولانی را ندارد) به تو و نمره ی درخشانت عادت کرده بودم (دروغ چرا ته دلم هنوز نور کوچکی سوسو میکرد) -__-
خلاصه که داشتم به همنشینی مسالمت آمیز با اولین مردودیِ عمرم ادامه میدادم که میمِ عزیز پیام داد و گفت دو سوال غلط بوده و نمره زیاد شده است و این حرف ها حتی تقاضای مشتلق هم میکرد من هم از همه جا بی خبر قند در دلم آب شده و مثل خری که تیتاپ گیرش آمده باشد با لبخندی تا بناگوش حیران و متحیر و متعجب و حس هایی از این حیث -___- گلستانِ نمرات را باز کردم و با صحنه ی اسف باری مواجه شدم که گویی دنیا بر سرم خراب شد. به خاطر یک سوالٍ ۰/۴ نمره ای که ۰/۱۷ در نمره ی کل موثر بود باز هم محکوم به خواندن چرت و پرت هایت شدم -__-
و اینک این منم و تو و چرت وپرت هایت و پولِ شیرین(شاعر میگه دیدم که جانم می رود) و البته یک دنیا امید که اگر خدا بخواهد چهره ی مبارکِ استاد بی رحم و بی انصاف را نبینم :/
پند اخلاقی: و این گونه با نوشتن نامه ی فدایت شوم برای مشکلات به زندگی لبخند بزنید :/
برچسب:
نویسنده: مریم رضایی