خرید بک لینک
وقتی سوم ابتدایی را در تابستان, و همراهِ تدریس مامان خواندم و به عبارتی جهشی یک سال را در سه ماه خلاصه کردم لذت شتابان حرکت کردن در زندگی را فهمیدم نا گفته نماند آن سالها جهشی خواندن شکافِ عمیقی میانِ من و صمیمی ترین دوستِ آن سالهایم سایینا ایجاد کرد تا سال های راهنمایی هم زخم جدایی اش بر دلم ماند هرچند حالا میفهمم دوستی که با یک سال بالا و پایین شدن از بین برود ارزش ندارد ولی آن سال ها وقتی کلاس چهارم رفتم و همه ی دوست هایم کلاس سوم بودند حس غربتِ عجیبی گریبان گیرم شده بود من حتی جشن تکلیفم را هم مختصر و ساده کنار بچه هایی گرفتم که یکسال از همه شان کوچکتر بودم به هر حال دستِ مامان درد نکند هم چادر و جانمازم را گرفتم هم عکسِ یادگاری ولی تمامِ این سختی ها یک طرف ماشینِ صورتی رنگی که تابستان,ِ آن سال بابا برایم جایزه گرفت و هشت سالِ تحصیلیِ بعدی که همین جهشی خواندن را یک برگ برنده یافتم و حسابی به همکلاسی ها فخر فروختم هم طرفی دیگر. که هنوز شیرینی اش زیر دندان مزه میدهد... همه ی این هارا گفتم که بگویم به تابستان, درس خواندن عادت دارم امروز بعد از سالها و اینبار در دانشگاه برای ترم تابستان, انتخاب واحد کردم هرچند بیشتر از هشت واحد نمیشد برداشت ولی باز هم بهتر از هیچ و پوچ بود...کنترل کیفی اصول دو و تربیت بدنی را برداشتم هنوز ثبت نام قطعی نشده امیدوارم کتاب هایشان را گیر بیاورم و ترم تابستان, هم مثل آن سالی که جهشی خواندم به طرزِ شاد کننده ای به پایان برسد :)

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

صفحه بندی