خرید بک لینک
دیشب که نت گردی زده بود به سرم نام تو را با یک عبارت دینی جست و جو کردم عکس هایت یکی یکی ردیف شد آدم هایی بودند که از من عاشق تر بوده و عکس نوشته های رنگارنگ برایت ساخته بودند. چند سایت را بالا وپایین کردم خاطرات آدم هایی را دیدم که تو گوشه ای از خاطراتشان بودی اما آنقدر پررنگ بودی که میشد همه ی خاطراتشان را یک طرف گذاشت و نام تو را در طرف دیگر.... شاید بدانی که تا به حال در کلاس های دانشگاه هم هیچگاه به چهره ی استاد های مرد خیره نشده ام حتی هرگز نتوانستم وقتی همکلاسی های پسر سوالی میپرسند چشم در چشمشان پاسخ دهم ... اما تصویر تو را که دیدم غرق در آرامش چشمانت شدم حتی لباس های خاکستری جنگی ات هم چشم هایم را به وجد آورد و لبخند متین و موقرِ نشسته بر چهره ات چقدر برازنده ی ذاتت بود! من مات و مبهوتِ پاکی آرامش مهربانی حجب و حیایت شده بودم. نمیدانم هرگز می شود تو را آنطور که شایسته است معرفی کرد؟ از کدام ویژگی خوبت بنویسم؟ پهلوانی مردانگی جوانمردی؟ تمامشان را آنقدر در روحت جا دادی که دیگر مردِ ماندن روی این زمین نبودی آخرش آنقدر دلبری کردی که خدا دو بال برایت فرستاد... زمین جای تو نبود و من گرچه دلتنگ ولی خوشحالم که به مقصدِ آبی ات رسیدی....

امروز صبح هموقتی اینستاگرام را گز میکردم به یک پیجِ مربوط به حجابرفتم سر زده و بی خبر و تو آنجا هم بودی دیشب هم نامت را کنار حجاب جست و جو کرده بودم...

تو مشهورترین گمنامِ روی زمینی...

تقدیم بهروحِ پاکِ شهید ابراهیمِ هادی...

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

صفحه بندی