ღ ღ سپیدنامه31 ღ ღ
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 9:31
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
عطر تو
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 13:52
بوی بعضی چیزها بس عجیب شیرین است مثل بوی عید... بوی پاییز... بوی باران و شاخه های باران خورده پاک ... و بوی زمینی که گل شده است از قطرات اشک آسمان اما... بوی عطری که تو در دفترم نشاندی چیز دیگریست....+ امروز کلاس تکواندو بخش مبارزه عاطفه رو خیلی بد زدم امیدوارم حالش خوب باشه :| خودمم پام داغون شده ب...
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 13:52
سلام مهربانترین دبیر دنیا نمیدانم در چند سالگی ورق میزنی اینجا را و دقایق ات را به دست این چند سطر من می سپاری اصلا باز هم گذرت به این خانه ی متروکه ی نوشته هایم میخورد یا نه؟! اما برای فرار از تمام حس های بدِ دنیا، فرار از دیده شدن و فرار از چشم ها شاید نوشتن در جایی که فراموش شده است مرا تسکین دهد...
از ابتدا شروع میکنم
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 3:21
فضاهای مجازی جای وبلاگ و وبلاگ گردی را ظاهرا پر کرده اند اما باطنا نه (!) ممکنه که با فاصله آپدیت کنم اما میخوام بازم از روز مرگی هام بنویسم :) تقریبا یک روزه که فهمیدم با تغییر رشته ام موافقت شده و به رشته ی مورد علاقه و شاید شغل مورد علاقه ام نزدیکتر شدم حسابی خوشحالم دیروز انتخاب واحد کردم بیست و...
برف
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:52
شاید اگر من هنوز یک دانش آموز بودم از برف هایی که از سر شب به میهمانی زمین می آیند بیش از حالا ذوق میکردم شاید که فردا مدرسه ام تعطیل شود و کلی درس پر... خداوندگارم دانه دانه های برفت را عاشقم... + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ساعت 21:47 توسط ♥ روشنک♥
:)
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:52
دو تا چشم یه لبخند با انگشت اشاره ام میکشم روی پنجره ی بخار گرفته ی آشپزخانه یک قطره از چشمانش اشک سرازیر میشود می آیم مثلا اشکش را پاک کنم کلا پاک میشود لبخندی مینشیند بر لبم ... :) + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۴ساعت 21:38 توسط ♥ روشنک♥ |
دلتنگی های من
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:52
من هستم با تمام فکر های بودن تو اما تو نیستی شاید در لابه لای کارها و مشغله هایت گم شده ای. گاهی فکر میکنم فراموش شده ام اما مگر میشود مهربان من گربه را یادش برود... من اما همیشه از باغ آرزوهایم برایت یک سیب سرخ خواهم چید. و قاصدک ها را برای برآورده شدن آرزوهایت به دست آسمان خواهم سپرد. فراموش نکن د...
ღ ღ سپیدنامه27 ღ ღ
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:52
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ღ ღ سپیدنامه28 ღ ღ
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:52
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ღ ღ سپیدنامه29 ღ ღ
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:52
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ღ ღ سپیدنامه 30 ღ ღ
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:52
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ما را در تلگرام دنبال کنید.
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 6:52
دختر پاییز که باشی هوای دلت زود بارانی میشود... :)توت سفید ...ماه را وقتی شب بخیرت را گفتی گذاشتم روی پیشانی ات ... ماه پیشانیِ من ... و حالا ، نردبانم را تکیه داده ام بر بامِ آسمان و مُشت مُشت ستاره میچینم تا صبح و می گذارم در این جیبمُ می آورم برایت که بکاریشان روی دامنت ... ! خورشید هم که بیاید ی...
سپیدنامه31
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 23:13
مهربان بخوان
سپیدنامه27
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:12
مهربان بخوان
سپید نامه 28
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:12
مهربان بخوان
یهویی نوشت های گربه ای
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:12
سفرت بخیر بانوی مهربان من تو که میروی از این شهر هوای این شهر هم میگیرد... به سبزه ها به پاکیه هوا به درختان سبز قد کشیده همچو سرو به پروانه های رنگارنگ به ساحل صدف باران به آبی بیکران آسمان به سرخی سیبش سبزی بیدش امواج پرخروش دریایش برسان سلام مارا + کاش میشد قد یک سنجاقک کوچک شوم و پرواز کنان بیای...
نامه های آسمانی
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:11
خدایا میدانی نوشتن آدم را آرام میکند ولی نمیدانم چرا این روزها قلمم به حرکت در نمی آید حال که مهربان میرود به سرزمین کوه ها و جنگل ها به سرزمین شالیزارها و باغ ها شاید فرصتی باشد که من نیز بروم در خود و این بار به جای سفر رفتن به کیلومترها آن طرف تر در خود سیر کنم شاید فرصتی باشد که صبح ها بیایم زیا...
گربه ها هم دلتنگ میشوند
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:11
گربه ها هم دلتنگ میشوند وقتی تو قول میدهی که بخوانی مرا اما میدانم وقت نکرده ای :(
سپید نامه ی 29
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:11
در گیر و دار مشغله هایت هستی نوشته های من بی مخاطب شده اند اما ظاهرا تنهایی نویسندگی را قوت میبخشد نمی دانم چقدر کار داری که حتی از روزهای کاری مدرسه هم فراتر رفته است و مرا با خاطراتم تنها گذاشته ای... طوری که باید مهربان را از زیر خروار ها خاطراتم بیرون بکشم. من نیز خود را سرگرم کارهای روزمره کرده...
اسلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:07
و سلام بر تو باد یا علی ابن موسی الرضا دلم این بار دلتنگ تر از همیشه است...ولی نمیدانم چرا دستم با قلم قهر است و قلم با کاغذ؟! پس ببخش مرا بابت این کلمات در هم ریخته که اینجا صف میکشند... در آمد و شد این روزها چقدر دلم هوای صحن ها و رواق هایت را کرده است چقدر دوست دارم در یکی از صحن هایت پناه بگیرم ...