خرید بک لینک
۲۷ اسفنده و تولد مهربان به هزار دلیل نشد براش کادو بخرم و فقط از راه دور تبریک گفتم ولی فکر کنم خوشحال شد خیلی زیاد، مدت زیادی بود که مثل دیشب پیامک بازی نکرده بودیم یه جورایی با اومدن گوشیای اندروید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: شنبه 18 خرداد 1398 ساعت: 9:28

خب این هم از اولین دقایق هیفدهم اردیبهشت ۱۳۹۸، هنوز به گفتن و نوستن 98 عادت نکردم ولی تجربه ثابت کرده انسان خیلی زود به همه چیز عادت میکنه، حتی به بالا و پایین شدن لحظه ای قیمت ها ...بگذریم.خداروشکر کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: شنبه 18 خرداد 1398 ساعت: 9:28

باید بیام از کتاب یادت باشد و خاطرات سفیر و فیلم 23 نفر هم بنویسم :)

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: شنبه 18 خرداد 1398 ساعت: 9:28

گفت به هم رسیدنشان کنسل شد و شاید میان آدم های مجازی اطرافش من بیشتر از همه میدانستم که چقدر دلداده شده بودندتا آنجا که دختر لباس های مراسم های بعدی را و پسر انگشترِ نشان کردن را خریده بود. چقدر هر دوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

بیوشیمی, جان تا قبل از امتحان عاشقت بودم کتابت را دوست داشتم و اصلا از اسمت ذوق در چشم هایم خود نمایی میکرد اما از همان قبل ترش هم از استادی که تدریست به نامش ثبت شده بود متنفر بودم و هر حس تنفری از یکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

مدتیست که میخواهم بیایم ویژگی هایی که دوست, دارم همسر آینده, ام آیینه ی تمام قدشان باشد را لیست کنم... اگر بگویم که من همیشه باور داشته ام و دارم و خواهم داشت که مردِ آینده, ام یک انسانِ همه چیز تمام استادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

دیشب که نت گردی زده بود به سرم نام تو را با یک عبارت دینی جست و جو کردم عکس هایت یکی یکی ردیف شد آدم هایی بودند که از من عاشق تر بوده و عکس نوشته های رنگارنگ برایت ساخته بودند. چند سایت را بالا وپاییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

وقتی سوم ابتدایی را در تابستان, و همراهِ تدریس مامان خواندم و به عبارتی جهشی یک سال را در سه ماه خلاصه کردم لذت شتابان حرکت کردن در زندگی را فهمیدم نا گفته نماند آن سالها جهشی خواندن شکافِ عمیقی میانِادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

دو سه روزی میشود که خودت را در زندگی ام کمرنگ کرده ای من اما تصویرت با لباس رزمیِ جنگ را بک گراندِ گوشی ام گذاشته ام دلم میخواهد مدام در تیررس نگاهم باشی شاید پاکی ات از گناهانِ معمولی که برای هر آدمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

اسمِ پست را گذاشتم روزمرگی, های ستاره, دار معلوم است که این پست به روزمرگی, هایم اختصاص می یابد و آن ستاره, دار بودنش هم بر میگردد به ویژه بودنش... دو سه روزیست غرقِ داستانِ رمانی شده ام که مطمئنا بی دلیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

اونقدر این روزا بی حوصله م که نوشتن هم نمیتونه آرومم کنم. یه کانالِ کوچیک زدم که خودم توش بنویسم و خودمم بخونم که حتی دیگه کسیو نمیخوام که چند دقیقه وقت بذاره برا خوندنم. شاید بشه اسمشو گذاشت جزیره حسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

منو ببخشید بابت جواب ندادن به کامنت ها حالِ خودمم ندارم حتی :(

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

موضوع برای نوشتن زیاد بود از برنامه ی تلویزیونی که خیلی از ایده ش خوشم اومد گرفته تا حرفا و اتفاقات محاوره ای که دوست داشتم اینجا ثبتشون کنم اما هر روز گفتم حالش نیست و نشد... ونبود هم... حدود دو شب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 21:43

دقیقا یادم نیست ولی گمان میکنم آخرین دیدارمان برگردد به دوماه قبل این روزها درگیر کارهایت شده ای و تایم دانشگاهم با تایم کلاس هایت جور در نمی آیند ندیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1396 ساعت: 13:38

از ابتدای پاییز نود وشش تا به حال تنها دو بار آسمان دلش برایمان سوخت و با چند قطره باران میزبانی کردپاییز که رفت زمستان آمد دلمان به برفش خوش بود اما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم رضایی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1396 ساعت: 13:38

صفحه بندی