
توت سفید ...
ماه را وقتی شب بخیرت را گفتی گذاشتم روی پیشانی ات ... ماه پیشانیِ من ... و حالا ، نردبانم را تکیه داده ام بر بامِ آسمان و مُشت مُشت ستاره میچینم تا صبح و می گذارم در این جیبمُ می آورم برایت که بکاریشان روی دامنت ... ! خورشید هم که بیاید یک قیچیِ تیز می آورم و از سقف ِ آسمان میبُرمش و میگذارم در آن جیبم و می آورم تا سنجاقش کنی به سینه ات ... میدانم اینها کم اند برای سپاس از قلبی که خانه ی خداست ... باشد ... تکه ای از آسمان شب را هم بریده ام که یک قواره چادر بدوزم برایت تا کسی ستاره های دامن و خورشیدِ روی سینه ات را نبیند !! تکه ای هم از آسمانِ روز جدا میکنم و با رنگین کمان یک پاپیونِ خوشگل میزنم رویش ... بیا ... این یک قواره آسمانِ آبی هم پیشکشِ نگاه رنگی ات که نوشته های رنگ و رو رفته ی مرا می خواند ...
منبع: ♥ وبلاگ خانم گمجشکه ♥