خرید بک لینک

خدایا میدانی نوشتن آدم را آرام میکند ولی نمیدانم چرا این روزها قلمم به حرکت در نمی آید حال که مهربان میرود به سرزمین کوه ها و جنگل ها به سرزمین شالیزارها و باغ ها شاید فرصتی باشد که من نیز بروم در خود و این بار به جای سفر رفتن به کیلومترها آن طرف تر در خود سیر کنم شاید فرصتی باشد که صبح ها بیایم زیارت تا اندکی از تلاطم اندرونی این روزهایم کم بشود. شاید بشود این روزها کتاب من زنده ام را خواند شاید بشود این روزها باتو بود با تو خندید و با تو گریه کرد شاید بشود این روزها بنده ی خوبی برایت بود خدایا ختم قرآن هم تمام شد اینقدر انسان های خوب داشتی که حتی جز خودم را هم بخشیدم شفایش را خودت بده حالا که همه ی نگاه ها به سوی توست و همه ی دست ها بلند میشود به سمت عرش پادشاهیت خودت شفایش را بده دوباره صدای سرفه هایش پخش میشود در اتاق و من تهی میشوم از آزار این بیماری خدایا حس بدیست که آدم نماز صبحش قضا شود و نماز ظهرش اول وقت نباشد خدایا حس قشنگیست این که دوستت چادری شود و تو سهم اندکی در خریدن چادرش داشته باشی خدا این روزها دلم زود گاهی به گاهی میشود خدایا ( منم ناقص تویی کامل ) ببخش گله ها و شکایت هایم را و آرامشی باش تلاطم قلبم را... دوستت دارم به امید لطف و نگاه مهربانانه ات

برچسب: نامه های آسمانی,نامه های آسمانی به شهدا, نویسنده: مریم رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 18:11

صفحه بندی