خرید بک لینک
سلام مهربانترین دبیر دنیا

نمیدانم در چند سالگی ورق میزنی اینجا را و دقایق ات را به دست این چند سطر من می سپاری اصلا باز هم گذرت به این خانه ی متروکه ی نوشته هایم میخورد یا نه؟! اما برای فرار از تمام حس های بدِ دنیا، فرار از دیده شدن و فرار از چشم ها شاید نوشتن در جایی که فراموش شده است مرا تسکین دهد.

در تاریکیِ نیمه شبِ آخرین روزهای تابستان پناه آورده ام به جایی که روزگاری پاتوقِ خاطراتمان بود. امروز فهمیدم که احتمالا شانس دیدنت در این پاییز برایم کم است. امروز با خودم فکر کردم که پاییزِ پارسال که تمام شد گفتم حیف تابستان تو را کمتر میبینم و تابستان که تمام شد دارم با خودم میگویم که حیف تابستان تو را بیشتر میدیدم راستش نگرانِ زمستانم نگرانِ روزهای بعد نکند فراموش شود یادِ دخترِ کوچکت از ذهن پر مشغله ات.

خوب به یاد دارم که در یکی از روزهای پاییزی پارسال وقتیکه آسمان بغضش گرفته بود گفتی پاییز زیباست اما وای به حال عاشقِ دلتنگ و من مدام با خودم تکرار میکنم که وای به حالِ عاشقِ #دلتنگ

امشب با دلتنگی سر می شود :)

برسد به دستِ پر مهرترین دبیرم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:44 توسط ♥روشنک♥ |

برچسب: دلتنگم,هیچکسم, نویسنده: مریم رضایی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 13:52

صفحه بندی