
۲۷ اسفنده و تولد مهربان به هزار دلیل نشد براش کادو بخرم و فقط از راه دور تبریک گفتم ولی فکر کنم خوشحال شد خیلی زیاد، مدت زیادی بود که مثل دیشب پیامک بازی نکرده بودیم یه جورایی با اومدن گوشیای اندروید ...
ادامه مطلب
اسمِ پست را گذاشتم روزمرگی, های ستاره, دار معلوم است که این پست به روزمرگی, هایم اختصاص می یابد و آن ستاره, دار بودنش هم بر میگردد به ویژه بودنش... دو سه روزیست غرقِ داستانِ رمانی شده ام که مطمئنا بی دلی...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
من هستم با تمام فکر های بودن تو اما تو نیستی شاید در لابه لای کارها و مشغله هایت گمشده ای. گاهی فکر میکنم فراموش شده ام اما مگر میشود مهربان من گربه را یادش برود... من اما همیشه از باغ آرزوهایم برایت یک سیب سرخ خواهم چید. و قاصدک ها را برای برآورده شدن آرزوهایت به دست آسمان خواهم سپرد. فراموش نکن دخترک کوچکی که دختر نداشته ات هست دلتنگت میشود اغلب. :( + نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۵ساعت10:12 توسط♥ روشنک♥ | ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
مهربان بخوان...
ادامه مطلب
مهربان بخوان...
ادامه مطلب
مهربان بخوان...
ادامه مطلب
سفرت بخیر بانوی مهربان من تو که میروی از این شهر هوای این شهر هم میگیرد... به سبزه ها به پاکیه هوا به درختان سبز قد کشیده همچو سرو به پروانه های رنگارنگ به ساحل صدف باران به آبی بیکران آسمان به سرخی سیبش سبزی بیدش امواج پرخروش دریایش برسان سلام مارا + کاش میشد قد یک سنجاقک کوچک شوم و پرواز کنان بیایم به دنبالت یا که قد یک کتاب جا شوم در چمدانت امیدوارم سفرتون پر از خوشی و شادی و سلامتی و آرامش روحی باشه کتلتارم خوردین به یاد گربه ها باشین :) + به قول خانم گمجشکه هر کس میتواند یک چراغ برای دل تاریک دیگری باشد شب و سفر بخیر چراغ دلم... ...
ادامه مطلب
خدایا میدانی نوشتن آدم را آرام میکند ولی نمیدانم چرا این روزها قلمم به حرکت در نمی آید حال که مهربان میرود به سرزمین کوه ها و جنگل ها به سرزمین شالیزارها و باغ ها شاید فرصتی باشد که من نیز بروم در خود و این بار به جای سفر رفتن به کیلومترها آن طرف تر در خود سیر کنم شاید فرصتی باشد که صبح ها بیایم زیارت تا اندکی از تلاطم اندرونی این روزهایم کم بشود. شاید بشود این روزها کتاب من زنده ام را خواند شاید بشود این روزها باتو بود با تو خندید و با تو گریه کرد شاید بشود این روزها بنده ی خوبی برایت بود خدایا ختم قرآن هم تمام شد اینقدر انسان های خوب داشتی که حتی جز خود...
ادامه مطلب
گربه ها هم دلتنگ میشوند وقتی تو قول میدهی که بخوانی مرا اما میدانم وقت نکرده ای :( ...
ادامه مطلب
در گیر و دار مشغله هایت هستی نوشته های من بی مخاطب شده اند اما ظاهرا تنهایی نویسندگی را قوت میبخشد نمی دانم چقدر کار داری که حتی از روزهای کاری مدرسه هم فراتر رفته است و مرا با خاطراتم تنها گذاشته ای... طوری که باید مهربان را از زیر خروار ها خاطراتم بیرون بکشم. من نیز خود را سرگرم کارهای روزمره کرده تا شاید کم توجهی هایت کمتر آزارم دهد کاش من همان دانش آموز کوچکت بودم و تو همان دبیر مهربان آن روزها و کاش اندکی دیرتر فراموش میشدم... +نوشته های لحظه ایه از روی دلتنگی گذرا که حتما بعدها پاک مشود هم مهربان مهربان است هم گربه گربه...
ادامه مطلب
بالاخره سی امین خاطره هم رقم خورد... سی امین نوشته ای که احتمالا بازهم نمیخوانی اش این روز ها بعد از دیدارها بیشتر دلم میگیرد دلم میگرد که به جای هر روز دیدنت حالا سه چهار ماه یکبار شاید شاید شاید بشود تورا دید... دلم میگیرد وقتی فکر میکنم که وقت برای مدیر بهشتی و معاون و معلم ها و دوستان داری و وقت اما برای من میشود دو ساعت بعد چهار ماه دلم میگیرد از کمرنگ شدن این روزهایم... از کمرنگ شدن این روزهایت...اگرچه تو همان مهربانی و من همان گربه ولی چقدر سخت میشود دیدار های چند ماه به چند ماه را جایگزین دیدار های روزانه کرد... امروز و در این حال بغضی گلویم را میفشارد...
ادامه مطلب